بيانيه داوري حميدرضا فردوسي

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

ممكن است تصور شود كه اسلوب چنين نوشتاري، فاقد فرم معمول و به دور از مناسبتي لازم با ساختار يك بيانيه باشد. از اين حيث ممكن است كمتر تاثير‌گذار و بلكه بيشتر نشان‌دهنده‌ي يك تلقي و به معني واقعي‌اش يك تلقي نسبت به ابژه‌اي باشد كه اكنون موضوع ذهني مورد بحث است. اما همين فرم بي‌سابقه‌اش سبب مي‌شود كه صراحتا، به آن موضوع اساسي يعني مفهوم «نقد» پاسخ دهد:

بي‌تدبيرانه‌ترين نظر درباره‌ي نقد آن است كه آن را صرفا وسيله‌اي براي بررسي آثار بدانيم؛ يعني همان چيزهايي كه درباره‌ي يك اثر بيان مي‌كنيم. حتا تمسخرآميز‌تر آن‌كه نقد را ابزار رمزگشايي يك اثر بدانيم. زيرا در چنين صورتي نقد را، به محدوده‌ي يك سوفلور صحنه نمايش كاهش داده‌ايم. سوفلوري كه تنها زير تاقك چاله‌اش در انتظار است تا كلمات فراموش شده‌ي بازيگران را به آنها يادآور شود. اما نقد، چيزي فراتر از تداعي و به ياد آوردن آن تلاشي است كه انسان براي آفرينش به دست داده است. نقد، در همه حال چيزي بيش از اين است. در حقيقت بايد بگويم كه نقد نوعي آفرينش است، با همه الزاماتي كه يك آفرينش از آن بهره‌مند است. مثلا نقد هم‌چون هر آفرينشي داراي كاركرد دو‌پهلوي رمز‌گذاري و رمز‌گشايي توامان است. از آن وسي ديگر، وابستگي‌اش به اسلوب نوشتار از آن چيزي كه در يك متن ادبي وجود دارد كمتر نيست؛ و با خصلتي چون تعادل و يك‌دستي كه هر فرم ابژه‌اي را در كمال، تحقق مي‌دهد، پيوسته است. نقد هم‌چون هر آفرينشي چنين مي‌گويد: به چيزها چنان بنگر كه لذت زندگي؛ صحبت درباره‌ي چيزهايي تازه است.

 

/ 0 نظر / 30 بازدید