يادداشتی بر «پرنده من»

                                                                                  مظاهر شهامت

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 shahamat729@yahoo.com                                                                        

 

 

نام كتاب: پرنده من

نويسنده: فريبا وفي

چاپ درسال:1381

 

درباره رمان 141 صفحه‌اي ” پرنده من“ حرفهاي بسياري گفته و نوشته شده است .مخصوصا كه كتاب ، جايزه رمان بنيادگلشيري و يلدا را برنده شده بود. به نظر مي‌رسد تعلقات مختلف و نه چندان متفاوت نويسندگان و گويندگان به منابع و دلايل روشن و نا روشن بسيار ،آنقدر باعث بودند ، در آنها چه در مقام مخالف و چه درشان موافق ، صحبت‌هاي رك و اساسي كمتر به چشم خورده و در كليشه هميشگي كلي‌گويي‌ها گرفتار مانده‌اند. البته كه نگارنده هم به عنوان جزئي از اين جرگه تعلقات خود را با خود دارد اما و با اين وجود، لااقل خواهد كوشيد آنچه را كه تكرار شده بازهم مكرر نكند .

با وفي و نوشته‌هايش پيشتر از اين سالها آشنا شده بودم ،يعني قبل از پرنده‌اش و حتي ”حتي وقتي مي‌خنديم “ و البته بعد از” درعمق صحنه“.تلاش او را در داستان‌هايي كه در هفته‌نامه ”آدينه“ تبريز و با همت غلامحسين فرنود مرتب چاپ مي‌شدند مي‌ستودم.در مقاله‌ايي كه در جريده عصرآزادي تبريز چاپ كردم ، روح در عمق صحنه‌اش را با رمان ” دعوت به مراسم گردن زني“ ولاديميرناباكف مقايسه كرده ، جسارتش را درپرداختن به مسايل اجتماعي ممنوع با جسارت به يادماندني فروغ عزيز همسان ديدم. تا اينكه اتفاق ”پرنده من“ و طرح آن در تاريخ داستان‌نويسي ايران به وقوع پيوست و بالاخره طرح مسايل زيادي كه توانست اين كتاب و نويسنده‌اش را بهانه بروز خود سازد.

” پرنده من“رماني است با روايت خطي ، با جملات كوتاهي كه كمترين حروف ربط را در خود نشان داده‌اند تا قاطعيت خود را در زماني به اثبات رسانده باشند كه جمله‌هاي بلند و مرتبط ، خواننده را به عمل انديشيدن واداشته و از اين راه آزادي اعتراض و حتي انكار را اعطاء مي‌كنند.به عبارت ديگر خاصيت جملات كوتاه در داستان ، به پايان آوردن سريع كلام است براي تمام كردن حرفي كه مي‌توانست فعلا محل مناقشه باشد. براي اين منظور پاراگراف‌هاي كوتاه و گاه يكي‌دو جمله‌ايي و فصل‌بندي‌هاي با سطور اندك هم كمك شاياني كرده‌اند. اين اتفاقات وقوع داشته‌اند تا رمان درست و كيپ در حجم حوصله كوتاه خواننده متوسط وعمومي ادبيات امروز بگنجد .

ماجرا مربوط مي‌شود به تك‌گويي يك زن راوي . او نتوانسته با خود و درون خود به آن تنهايي برسد كه او باشد و كلمه و درهم شدن ذهن او و جسم آنها بلكه پيشاپيش به ياد دارد كه براي ديگران (شنونده يا خواننده) مي ‌نويسد ، دوستاني كه بايد توقع اذهان آنها را در نظر گرفته و حرفهاي نزديك دلشان را گفت.شوهرش قصد دارد براي گريز از مشكلات اقتصادي خود و خانواده‌اش و رسيدن به احتمالا آزادي متصور فردي‌اش ، به كانادا برود. تا باكو مي‌رود .مدتي در آنجا مشغول كار مي‌شود سپس به خاطر خيلي چيزهايي كه همين جا داشت اما نمي‌ديد بازمي‌گردد. اما راوي از جايگاه يك زن ايراني به اطراف خود نگاه مي‌كند. همه چيز را نابسامان ديده ،نمي‌داند چرا مي‌خواهد آنها را چگونه به سامان بياورد.عليرغم تاكيدات ناشيانه راوي ، او در كليت رمان ، نماينده زن ايراني مي‌ماند، سفره‌اي براي تاراج وبهره‌جويي و بالاخره ناشكري مردان. او ستمديده ، متحمل ، صبور و تودار است. اگر اعتراضي داشته باشد و دادوبيدادي ، از جايگاه ستمديدگي است و ناليدن ، نه در مقام پياده كردن ايده‌ايي. اما چرا ، در هرحال ارزش بزرگواري پنهان را هميشه با خود نگه مي‌دارد.

رمان قصد دارد شكوائيه‌ايي باشد بر اين چگونه جايگاه ، اما نمي‌تواند. چون زماني هم كه در آخر آن ، راوي دنبال پرنده بازيافته‌اش مي‌رود.

 

/ 0 نظر / 16 بازدید