بيانيه داوري گراناز موسوي


به‌طور خلاصه، شيوه‌ي من در امتياز‌دهي نقدها، در وهله اول برخورد با نقد به مثابه‌ متن بود؛ متني كه كم‌ترين انتظار از آن (طبعا در زمينه نقد) انسجام، گويايي و روشني است. ترجيح با نقدهايي بود كه به جاي تعبير محتوايي آثار، در سطحي عمود بر افق‌هاي روايي، تضادها و تقابل‌‌هاي عناصر اثر و ساز و كار دروني آن را تحليل مي‌كردند، بي‌آن‌كه در‌صدد باشند پيچيدگي‌هاي اثر را به زور ساده كنند. بسياري از نقدها روايت آن چه منتقد از محتواي متن فهميده بود به‌نظرم رسيدند كه طبيعتا پايين‌ترين امتيازها را گرفتند.
در‌ عين‌حال، فارغ از اين‌كه نقد به بررسي متن قائل به ساختار و منطق زبان مي‌پردازد يا غير از آن، ساخت‌مند بودن و معنا‌دهي خود نقد برايم مطرح بود و اين درست همان‌ جاست كه خواندن بعضي نقدها برايم پر‌مشقت مي‌شد، نه به‌خاطر سنگيني محتوا ! كه صرفا به دليل پريشاني متن‌شان.
بايد بگويم كه در بيش‌تر موارد، نقدها را خواندم به خاطر وفا به عهدي كه براي داوري بسته بودم و گر‌نه حرف همان حرف پار و پيرار است: نقد خوب خيلي‌خيلي كم داريم.
اما در اين ميان خسته‌ نباشيد به شما به خاطر تلاش و پي‌گيري‌تان و «دست مريزاد!» به منتقداني كه نقدهاي خوب‌شان خستگي خواندن آن همه نقد بد را به در كرد.




/ 0 نظر / 26 بازدید