از توليد انديشه در نقد تا جاذبه متن


 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سخنراني سعيد طباطبايي در مراسم دومين دوره جايزه ادبي والس

 

 

من ابتدا بهتر مي‌دانم در مورد جايزه والس صحبت كنم. امسال دومين سالي است كه جايزه والس اهدا مي‌شود و دومين سالي است كه مفهومي به نام والس در عرصه ادبيات ايران حضور دارد. من از اين رو به اين مفهوم اشاره مي‌كنم كه ما كارمان را نه با جايزه والس بلكه با يك فضاي اينترنتي به نام والس آغاز كرديم. اين فضا يك وبلاگ گروهي ادبي بود. فعاليت ما در قالب اين وبلاگ به سرعت گسترش پيدا كرد و وقتي گسترش پيدا كرد به اين فكر  افتاديم كه مي‌توانيم يك جايزه ادبي نيز داشته باشيم كه بتواند به آثار كساني كه در فضاي ادبيات ايران نفس مي‌كشند و فعاليت مي‌كنند به گونه‌اي ديگر نگاه كند. به گسترش فضاي ادبيات ايران كمك كند، تعاملات را بيشتر كند و در‌ واقع طرحي تازه‌ براي ادبيات ايران به ارمغان آورد. اين وبلاگي كه من خدمتتان عرض مي‌كنم در تير‌ماه سال 1382 زاده شد و در واقع امروز (تير‌ماه 1384) هم دو سالگي اين فضاي اينترنتي است و هم دو سالگي جايزه ادبي والس. يكي از اهدافي كه در اين فضا دنبال كرده‌ايم و مي‌كنيم بحث انديشه ادبي بوده است. من فكر مي‌كنم يكي از مهم‌ترين مشكلاتي كه در عرصه ادبيات ما وجود دارد عدم توليد انديشه ادبي، فلسفه و نظريه‌هاي ادبي است. متاسفانه ما كمتر تاكنون شاهد بوده‌ايم كه در حوزه ادبيات فارسي انديشه ادبي توليد شود، مقبول هم واقع بيافتد. كمتر اين اتفاق افتاده و بيشتر ما وارد‌كنندگان اين انديشه‌ها و افكار بوديم. والس طي اين دو سال سعي كرد به اين قضيه توجه كند. يكي از راه‌هايي كه براي توجه به مقوله انديشه ادبي انتخاب كرديم طرح مباحثي بود كه در همان فضاي اينترنتي كه خدمتتان  عرض كردم ارايه شد و سعي كرديم با كمك  متفكراني كه در اين فضا وجود دارند مفاهيم مختلفي را مطرح و بررسي كنيم. البته گام‌هاي زياد بزرگي برداشته نشده است و بي‌شك هنوز راه بسياري مانده و ما در اول راهيم و بي‌كمك دوستان حركت در اين مسير تداوم نخواهد يافت. من اميدوارم روزي فرا رسد كه بتوانيم در اين حوزه، حوزه انديشه ادبي حرفي براي گفتن داشته باشيم. من بر اساس اين بحث مي‌خواهم به جايزه والس نگاه كنم. به جايزه والس امسال كه در‌واقع دومين دوره آن بوده و موضوعش هم نقد ادبي بوده است. در طي مهلت ارسال آثار حدود 53 اثر براي ما رسيد كه من وقتي به اين 53 اثر توجه كردم توانستم آنها را در سه دسته مختلف طبقه بندي كنم. يك دسته از اين نقدها آثاري بودند كه توجه داشتند به آثار بزرگان ادبيات ايران، به كساني مثل احمد شاملو، گلشيري و ديگران. نويسندگان نسل گذشته، نويسندگاني كه مي‌شود گفت شهرت و اعتبار بسيار زيادي دارند و اكثرا به مجموعه فعاليت‌هاي اين‌ها دسته از نويسندگان نگاه شده بود. دسته ديگر كه تاثير جوايز ادبي را در فضاي جامعه ايران به خوبي نشان مي‌دهد توجه منتقدان ما به آثاري است كه در جوايز ادبي مقام كسب كرده‌اند، من فكر مي‌كنم كه حدود سه يا چهار اثر داشتيم كه بر روي كتاب آقاي رضا قاسمي نوشته شده بود و براي ما ارسال شده بود و حدود پنج ، شش اثر كه بر روي كتاب خانم زويا پيرزاد نوشته شده بود و براي ما ارسال شده بود و همان‌طور آثار ديگر كساني در اين چند ساله برندگان جوايز كتاب سال بوده‌اند.  اين به خوبي نشان مي‌دهد كه واقعا چه‌قدر جوايز ادبي بر فضاي ادبيات ايران تاثير‌گذارند و منتقدان شايد بشود گفت بعد از آن كه يك كتاب يا يك اثر جايزه مي‌برد به سمتش مي‌روند و به نقد و حلاجي‌اش مي‌پردازند. اما دسته سومي كه من مي‌خواهم به آنها اشاره كنم نقد آثاري بود كه به نظر من ناشناخته بودند، نويسنده‌هاي مطرحي نداشتند، تازه‌كار بودند يا كتاب اولشان بود و فكر مي‌كنم  اين نقدها بيشتر بر مبناي دوستي و رفاقت و يا مسائل نوشته شده بود. اگر اين دسته بندي را قابل پذيرش و تعميم به كل جامعه ادبي ايران بدانيم نشان‌دهنده آن است كه منتقدان كمتر به انديشه‌هاي تازه، به نگاه‌هاي تازه در آثار توجه مي‌كنند. كتاب‌هايي كه از اين سه طيفي كه من عرض كردم نيستند و در واقع ادبيات آوانگارد را بيشتر شامل خواهد ‌شد كمتر مورد نقادي قرار مي‌گيرند. شايد يكي از دلايلي كه ادبيات آوانگارد ما، ادبيات پيشرو ما هيچ‌وقت آن‌چنان مطرح نمي‌شود همين باشد. از طرف ديگر رويكرد داوران جايزه والس نيز كه از بيانيه‌هاي‌شان برداشت مي‌شود براي من جالب بود. رويكرد مشترك آنها توجه به اثر شدگي نقد‌‌ها بود. اين‌كه نقد خودش نيز تبديل به اثر شود. به نظر من اين رويكرد نشان از يك اتفاق خيلي خوب دارد. اين نشان مي‌دهد كه در كشور ما امروزه به نقد به عنوان نقد، به عنوان يك پديده پديدار مستقل  نگاه مي‌شود.  اين  نويد‌دهنده حركت‌هاي بسياري در آينده ادبيات ما خواهد بود كه اميدوارم با پي‌گيري دوستان منتقد  اتفاق بيافتد و ما با نقدهايي از اين به بعد مواجه باشيم كه احساس كنيم كه يك متن مستقل و در واقع خود يك اثر ادبي است. اين مباحثي كه طرح كردم ما را به بحث آينده نقد در ادبيات ايران مي‌كشاند. من به سه رويكرد مي‌خواهم اشاره كنم كه بايد نقد ما بتواند خودش را به آن نزديك كند. يكي از اين رويكردها در واقع همين كاركرد اثر شدگي و متن‌شدگي نقد است. يكي ديگر توليد انديشه و نظريه در نقد است. و نكته‌ ديگر كه كمتر به آن پرداخته شده و مورد توجه قرار گرفته دلالت اثر بر‌ بر‌ساخته بودن خودش است. همان‌طور كه مي‌دانيد اثري زماني ادبيات نام مي‌گيرد كه بر بر‌ساخته بودن خود دلالت كند. اين نگاهي است كه در نحله نقد نو امريكايي وجود داشته و به نحوي در نحله‌هاي ديگر انديشه‌ ادبي معاصر جهان هم مطرح شده است. اما  به نقد كمتر از اين زاويه نگاه شده و ما كمتر به سمت نقدي رفته‌ايم و انتظار نقدي را داشتيم كه در واقع ساخته بوده شدن خودش را نشان بدهد. چون نقد بر اثر متكي بوده سعي مي‌كرده خودش را يك حقيقت جلوه دهد و سعي نشده تا به حال و تا جايي كه من ديد‌ه‌ام از اين حقيقت جلوه دادگي فرار كند. بر‌ساخته بودن نشان دهد كه نقد هم يك بازي است. درست مثل اثر ادبي و فكر مي‌كنم اين اتفاق در آن بحث و رويكرد اثر شدگي نقد جايگاهي خاص داشته باشد. به اين ترتيب شايد ما با جهان تازه‌اي در حوزه نقد رو به رو شويم.  از آن سمت كه نقد سعي كرده خودش را به اثر نزديك كند و اثر شود، آثار ادبي هم به نحوي سعي كرده‌اند خودشان را به نقد نزديك كرده و در طي روايت خودشان را به چالش بكشند و اين به نظر من ظهور نقد در اثر است. با اين نگاه نيز مي‌تواند آثار بسيار جالبي خلق شود. ولي نوع عالي اين نگاه را بايد در جاي ديگري جست. جايي كه در يك متن، متني كه ما مي‌خوانيم، اثري ادبي كه پيش روي ماست، با مشخصه‌ها، عناصر و واژگان و پديدارهايي روبرو شويم كه ساخته آن اثر خاص باشد. ما با واژگاني روبه‌رو باشيم كه اثر ابداعش كرده باشد و در فضايي آن اثر تعريف شده باشد. نه اين‌كه چون ما‌به ازاي بيروني دارد نويسنده آن را به كار گيرد و در متن حالا از آن ما‌به‌ازاي بيروني كار بكشد و به اين ترتيب اثري پي بريزد. من فكر مي‌كنم كه زمانش رسيده ما به سمت اين نوع نوشتار پيش برويم و واژگان و عناصر را در متن به معناي تازه‌اي به كار گيريم و در جاذبه و سيلان متن به عناصر، واژگان و پديدارها شكلي تازه و منحصر به آن متن ببخشيم. البته اين نكته آخر كه خدمتتان عرض كرد در مورد نقد هم قابل سرايت است. نقد نيز بايد عناصر، واژگان و جهان دروني خود را ابداع كند و صرفا بر عناصر وام گرفته از جهان اثر مورد نقد، يا انديشه‌هاي صرف بيروني متكي نباشد.    
/ 0 نظر / 34 بازدید