بيانيه داوری قاسم كشكولي

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

هميشه خواندن نقد براي من امري دشوار و كسالت‌بار بوده است. چيزي كه از بيرون سعي مي‌كند پوسته‌ي خلاقيت را بشكافد و به درون آن رخنه كند. چيزي بسيار دير‌ياب، كه به‌ندرت اتفاق مي‌افتد. حال دست بر قضا قرعه جوري رقم خورده بود كه مي‌بايست به داوري نقد مي‌نشستم و اين آشي بود كه دوست نازنين‌م سعيد طباطبايي توي كاسه‌ام گذاشت.

باري با فشار بر اعصاب و البته در پاره‌اي موارد با لذت، يكي‌يكي آثار رسيده را خواندم. البته با دقت و وسواس.

مي‌دانيم نقد در نيمه نخست قرن بيستم توانست با در‌آميختن فلسفه و بي‌نياز كردن خود از اثر ادبي از قبل توليد شده و با وارد كردن حوزه‌هايي هم‌چون زيبايي‌شناسي زبان و خلاقيت درون‌ذات و هم‌چنين توليد فكر، خود را از طفيلي اثر ادبي برهاند و به عنوان يك ژانر ادبي در جايگاه مستقل خود بنشيند. در‌حقيقت نگاه من بر آثار رسيده به جايزه ادبي والس بر‌اساس چنين ديدگاهي بوده است. و بايد اعتراف كنم خوشبختانه آثار در‌خوري، اگر‌چه به تعداد انگشتان يك دست، اما بود آثاري كه خواننده بي‌نياز به اثر مورد نقد منتقد آن را بخواند و لذت ببرد.

يادمان باشد نقد مي‌تواند در اين فضاي بحران‌زده كه ناشي از عدم توليد فكر است، نقش ويژه‌اي بازي كند. بلكه برسيم به جايي كه ديگر با دهاني باز بر سفره‌ي تئوريسين‌هاي ديگر ننشينيم. به اميد آن روز.

 

 

/ 0 نظر / 22 بازدید